تبلیغات
حنانــــــــــــه

نیم کت

نویسنده : صدرا 1394/10/27 03:41 ب.ظ  •    ارسال شده در: دیونه دوست داشتنی


هیچ کس جز تو و من و خدای ما  نمی داند معنی این نیمکت چیست

هیچ کس



http://s7.picofile.com/file/8233819042/%D9%86%DB%8C%D9%85%DA%A9%D8%AA.jpg

هیچ کس

هیچ




آخرین ویرایش: 1394/10/27 03:43 ب.ظ

تو در کودکی من ( حنانه 2)

نویسنده : صدرا 1394/10/23 11:44 ق.ظ  •    ارسال شده در: رمان "" حنانه ""

می دانم اینکه آدمی خواب ببیند و سالها در انتظار تعبیرش بماند به رگه هایی از جنون بیشتر شباهت دارد تا تعقل . اما من از کودکی در تعبیر این مبهم مرموز زندگیم ، به سر بردم .


خسته می شدم ، کم می آوردم و حتی عصبی میشدم وقتی مدام به آن فکر می کردم. همه مرا رنجور می دیدند اما رازش را نمی دانستند ، همه می دیدندکه برای یک خواب نیمه شب چگونه زندگیم را آشفته کرده ام اما تنها و تنها به آنها گفته بودم  خواب دید ه ام . بی هیج تعبیری و هیچ نشانی


سالها گذشت . از همان دبستان در کوچه  و خیابان به دنبالش بودم .


سالها گذشته ، از دبیرستان جدی تر شدم پیدایش کنم  . هم اینکه همان خواب هنوز زنده زنده در چشمانم رژه می رفت و امانم را بریده بود وهم اینکه انگار دستی مرا به سوی خود می کشید.
در مدرسه هیچ کس از راز سر به مهر من خبر نداشت حتی نزدیک ترین دوستانم .


گذشت و گذشت و من به انتهای تحصیل در دبیرستان رسیدم. سال آخر و درسی به نام فلسفه .


نمی دانم این درس جواب بود برای سوال های من یا سوالی بود  برای همه حیرت های من

من شروعی مجدد کردم ...  در آخرین سال تحصیلم


ادامه دارد......


...


آخرین ویرایش: 1394/10/23 11:53 ق.ظ

خواب ( حنانه 1)

نویسنده : صدرا 1394/10/17 02:29 ب.ظ  •    ارسال شده در: رمان "" حنانه ""

 همه چیزاز یک خواب شروع شد. از خواب دوران کودکی ، اینکه چند ساله بودم اصلا یادم نمی آید اما اینکه دقیقا چه چیز را (یا بهتر بگویم چه کس را ) در خواب دیدم ، خوب خوب به یاد دارم.


میان اندام بود...... با عینکی در چشم .... چشمانی نافذ ....... نگاهی عمیق ...... لبخندی پر از راز و...


آری ، شاید این تمام واقعی ترین خواوب زندگیم بود. خوابی که قریب به 16 سال بعد مسیر زندگیم را عوض کرد. خوابی که نشان بود. نشانی از یک راه . راه نرفته اما مجبور به رفتن .


سالها گذشت .. اما تمام صحنه های آن خواب تمام و کمال در جلو چشمانم زنده بود. انگار خواب دیشب من بودولی نمی دانم چرا در بیداری هم خواب خوابم را می دیدم.


در میان کوچه و خیابان دنبال تعبیر خوابم بودم. هرکسی را که به مشخصات خوابم می دیدیم خوب برانداز می کرد.... شاید او باشد اما.....


اما او نبود .... و من باز خسته از ندیدن او سرم را شب بر بالین می گذاشتم. 


ادامه دارد.....


آخرین ویرایش: 1394/10/17 02:35 ب.ظ


تعداد کل صفحات ( 498 ) 1 2 3 4 5 6 7 ...