تبلیغات
حنانــــــــــــه - سفر کردم که از یادم بری.....

سفر کردم که از یادم بری.....

نویسنده : صدرا 1394/06/7 01:51 ب.ظ  •    ارسال شده در: دیونه دوست داشتنی

ما چون دو دریچه ، رو به روی هم 

 آگاه ز هر بگو مگوی هم 

هر روز سلام و پرسش و خنده 

 هر روز قرار روز آینده 

 عمر آینه ی بهشت ، اما ... آه 

 بیش از شب و روز تیره و دی كوتاه 

 اكنون دل من شكسته و خسته ست 

 زیرا یكی از دریچه ها بسته ست 

 نه مهر فسون ، نه ماه جادو كرد 

 نفرین به سفر ، كه هر چه كرد او كرد 


آخرین ویرایش: 1394/06/7 01:51 ب.ظ

1394/06/8 02:48 ق.ظ
.
گفته بودم که شَبی باز از آن کوچه گذشتَم؟
نَگذشتَم؛ بِنِشَستَم...
خَسته از بَس همه جا خیره به دنبالِ تو گشتَم...
بِنِشَستَم...
و آرام دو چَشمَم بِبَستَم...
بی اندیشه از اینی که "که هستم؟!"
همه "من" شوقِ تو گَشت و...
شدم این "تو" که هستم.
.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.