تبلیغات
حنانــــــــــــه - دانشگاه شروع یک درد ( حنانه 3)

دانشگاه شروع یک درد ( حنانه 3)

نویسنده : صدرا 1394/11/1 05:42 ب.ظ  •    ارسال شده در: رمان "" حنانه ""

  دردبودن و ندیدنت را با خود مثل دیوانه ها از این جا به آن جا می بردم. نه سری در کتاب داشتم و نه ذهنی برای تمرکز و خواندن . تنها و تنها روزها را می گذراندم به امید فرجی که شاید بیافتد شاید هم نیفتاد.

آری

همه دل مشغولی های من ، گیج بودن های من ، خواب و بیدار و نیمه خواب و .... بودن های من ادامه داشت تا کنکور لعنتی و از آن همه تقدیر و سرنوشت ، قبولی در رشته و شهر و دانشگاهی نصیبم شد که خود بی خبر از هر ، تعبیر خوابم را در انجا دیدم.

وای خدای من 

این بود تقدیر نانوشته من ........ من کجا و تهران کجا و رشته درسی و همخوابگاهی و.... کجا


و این چنین با ثبت نام در دانشگاه فصل جدیدی از زندگی من شروع شد. شروع یک درد. درد دیدن و نرسیدن ....


ادامه دارد.


وو


آخرین ویرایش: 1394/11/1 05:46 ب.ظ

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.