تبلیغات
حنانــــــــــــه - مطالب مرداد 1384

تو هستی

نویسنده : صدرا 1384/05/28 05:08 ق.ظ  •    ارسال شده در: دل پاره ها

اگر من شاعرم شعرم تو هستی

اگر من ماهرم مهرم تو هستی

اگر من عاشقم عشقم تو هستی

می نویسم خاطرات دختر افسانه را

تاببیند سرگذشت یك نفر دیوانه را

اگر صدبار مرا از خود برانی دوست دارم

به زندان حقارت هم كشانی دوست دارم

گلی گم كرده ام در باغ هستی گلم پیدا شده آن هم تو هستی

چشمام وقتی زیباست که پر از اشک باشه

اشک وقتی زیباست که برای عشق باشه

عشق وقتی زیباست که برای تو باشه

تو وقتی زیبایی که برای من باشی



آخرین ویرایش: - -

کتابم

نویسنده : صدرا 1384/05/24 09:08 ق.ظ  •    ارسال شده در: دل پاره ها

                      این هم صفحاتی از رمانم:

                            تقدیم به احساست

همه چیز ساده واتفاقی آغاز شد نمی دانم شاید این تعبیر””دوستی یك اتفاق است““ بود. هرروز نگاه آد می با هزاران چیز در تلاقی است اما نمی دانم چرا در میان این هیاهو تنها گاهی به یك چیز  گره می خورد ، آن روزهم همان روز گره خوردن نگاه من به نگاه او بود.

همه چیز ساده شروع شد ، انگار سادگی رسم زیبای طبیعت است، او یك دانش آموز بود و من یك معلم . او مثل هزاران دانش آموزمعمولی و طبیعی بود و من نیز همچون هزاران معلم دیگر هرروز را به امید دیدار دانش آموزانی تكراری آغاز می كردم ، او روزی چند معلم از مقابل دیدگانش عبور می كردند و چشمان  من روزی دهها دانش آموز را به مهمانی دعوت می كردند.

اول مهربود و آغاز فصل خواندن و نوشتن . هنوز مدارس در تب و تاب آغازسال نو تحصیلی آرام نگرفته بودند. هنوز بوی غریب تابستان در حیاط به هم ریخته مدارس به مشام می رسید وهنوز دانش آموزان دل خودررا از سه ماه تعطیلی نكنده بودندواین شاید از تقدیر الهی بود كه من در اولین روز مهر ودراولین ساعت شروع سال تحصیلی می بایست درسم را آغاز كنم. بعدهافهمیدم كه این آغازی بر راهی بی پایان بود كه ما باهم آغاز نمودیم. سالها گذشت تا دست تقدیر الهی را هرروز بیشتر از روز پیش در زندگیم مشاهده كنم ، دستی كه از آن مهر با شكوه می كوشید تا دو دوست را به هم نزدیك تر سازد.....................

ادامه دارد



آخرین ویرایش: - -

سلام

نویسنده : صدرا 1384/05/20 06:08 ق.ظ  •    ارسال شده در: دل پاره ها

سلام:

روزگار غریبی است.

دروصل هم زعشق تو ای گل در آتشم

                                  عاشق نمی شوی كه ببینی می كشم

روزهایی زیادی است تو راندیده ام

در این فكرم كه شاید از دستم ناراحت باشی

روزها در حال گذزا ست

و آنچه انتظار سردش را می كشیدیم در راه است

یعنی جدایی

سخت است هم را ندیدننگاهم بر دراست شاید بیایی

بر ای ماكه معتاد به نگاه هم شده بودیم واقعا سخت وجانكاه است هم را ندیدن

خدایا ما را به هم برسان

حتی برای یك بار دیگر

درهر كجای این آسمان آبی كه هستی نیلوفری باشی

خدانگهدارت باد



آخرین ویرایش: - -


تعداد کل صفحات ( 2 ) 1 2