تبلیغات
حنانــــــــــــه - مطالب فروردین 1385

بی تو دیگر......

نویسنده : صدرا 1385/01/31 03:04 ق.ظ  •    ارسال شده در: نامه های پاره پاره

بی تو دیگر آسمان آبی نشد

تا دوروز پیش گمان می كردم كه من به خاطر تو از خیلی چیزها گذشته ام ، اما اكنون فهمیدم تو نیز برای من از خیلی چیزها گذشته ای.

از آرامش كه بیش از هرچیز به آن محتاجی ، از سلامتی كه شاید در نبودش قدرشا را بیشتر بدانی ، و از خیلی چیزهای دیگر. پس درود برتو

نمی دانم چرا خطری را در وجود احساس می كنم . اگر بخواهم بی پرده برایت بنویسم ، باید نام این اژدهای مهلك را « نفرت» بنامم. نه نفرت از من و نه نفرت از خودت ، بلكه نفرت از هركس با من است. می ترسم از توهم هایت كه روزی كار دستت دهد.می پرسی چه توهمی ، توهم اینكه یكی روزی جای تو را در دلم من بگیردمی دانم كه دراین مدت با زبان هرگز نتوانسته ام به تو ثابت كنم  كه كلید نهانخانه قلبم به دست كس دیگری نه داده ام و نه خواهم داد. پس امیدوارم باعمل بتوانم ثابت نمایم.

ناز زندگی:

بگذار جملاتی را از سر خیرخواهی و در لباس نصیحت برایت بنویسم . شاید فردا روزی دگیر حقی بر گردن من نداشته باشی و شاید وجدانم در محضر دلت راحت باشد.

امشب شب چله فراق است ، نمی دانم حسابش را داری یا نه ؟؟؟ می دانم در این مدت چه كشیده ای ، می دانم این اربعین برای اثبات ابعاد مجهول وجودت فرصت خوبی بود.

در راه منزل لیلی كه خطرهاست به جان                  شرط اول قدم آن است كه مجنون باشی

تو اولین شرط را داشتی كه اگر نداشتی ، هرگز پای دراین وادی پرفراز و نشیب كه خطرهاست به جان نمی گذاشتی ، شاید این چله نشینی ها پرده هایی از واقعیت را به ما نشان داده باشد و یا نقال روزگار هنوز پرده هایی را برای خواندن و نقل برای خود نگه داشته است.

پرده اول:صبر:

 هرچند سخت و نابود كننده . هرچند در نوشتن سهل و در خواندن ممتنع و هرچند در شعار آسان و در شعور دشوار

پرده دوم:اطمینان:‌

بنای دوستی بر پایه ی حس اعتماد و اطمینان دوطرفه است . حصول این امر بر تداوم دوستی ها می افزاید  و زمینه ساز بقای آن تا بقای عمر آدمی است. تو چون آب پاك و روان باش مطمئن باش ارزش اطمینان را به خاطر یك رنگی ات به دست خواهی آورد.

پرده سوم:‌رازداری:

آنچه سرًّ لقب گرفت ، هیچ گوشی لیاقت شنیدن آنرا ندارد. اسرار همیشه در صندوقچه قلب ها محفوظند و دشمان دوست نما در حسرت شنیدن آن می میرند.راز با عشق به تن می رود و با جان به در می آید.

پرده چهارم:‌واقع بینی:

من كیستم و از همه مهمتر طرف مقابل من كیست؟ حدود من چیست وحدود او چیست ،‌هرچند در وادی عشق ، عقل چندان جایگاه مهمی ندارد  اما شاید گاهی چاشنی عقل ، عشق ها را معطرتر ساخته و تبادل آنرا لذت بخش تر می سازد.

پرده پنجم: امید:

ما روزهای سرد زمستان را تنها و تنها به امید بهار نشستیم . امید تنها چیزی است كه پیمودن این راه پرفراز و نشیب را بر ما ساده خواهد كرد. روزهای آفتابی بی شماری در پیش روی ماست . باید هرم نفس هایت ، امید را استشمام كنند ، بودن بودن بودن . هرگز این پرده را فراموش نكن

پرده ششم: فراق:

عقل پرسید كه سخت تر از مردن چیست   عشق فرمود : فراق از همه چیز سخت تراست

جدای تن ها سخت است  اما اگر یقین بدانیم دل هایمان همیشه و در همه حال با هم هم است به گمانم تحمل روزهای زرد هم را ندیدن آسان تر می نماید.

چشیدن زهر فراق در كام هر عاشق پیشه ای تلخ است ، اما امید به رسیدن آْنرا آسان خواهد نمود. هرگز از جدایی ننال كه رسم عاشق كشی است. هرگز از جدایی بی تابی نكن كه مزه عاشق را از بین می بری

و........

پرده هفتم:‌وصال:

و روزگاری نه چندان دور بازهم دست روزگارهمچون گذشته مارا به هم خواهد رساند. در آن روز ساقی روزگار در جام خود تنها و تنها شراب وصال را تعارف خواهد نمود.

آن روز سفید و پاك روز رسیدن به هم اما این روز دیگر نه آن روزهای قدیمی است. آن روز هم را بیشتر شناخته ایم ، بیشتر هم را درك می كنیم  و شاید روزی است كه هرچه نگاه كنیم ، یكی را بیشتر نبینیم چون دیگر در آن روز خوش وصال ، دو نفر نیستیم ((( یك نفر))) شده ایم.

خدایا:‌ در این نیمه شب‌، تنها و تنها یك دعا را ازمن مستجاب نما:

 

قلب هایمان را به هم نزدیك گردان

آمین یا رب العالمین



آخرین ویرایش: - -

خداحافظی ( قسمت پنجم)

نویسنده : صدرا 1385/01/30 09:04 ق.ظ  •    ارسال شده در: دل پاره ها

دیگه درست نبود از خدا توقعی داشته باشم..اوستا كریم یه بار خواسته ی من اجابت كرده بود...حالا كه فكر میكنم همینشم خیلی خدا دوستم داشت...بذار اعتراف كنم
كه هر چه بیشتر میگذره به حقیقی بودن اون عشق مطمئن تر میشم.
حتی نبودن تو توی این مدت نتونست ذره ای از احساس من کم کنه،
چه بسا هر لحظه قدرتش رو توی قلبم بیشتر از پیش احساس می کنم.
دلم می خواد برات آرزو کنم که یه روزی عاشق بشی،
ولی نه... برات آرزوی قشنگتری می کنم..!
اینکه اگر عاشق شدی هیچ وقت دلت نشکنه و در کنار عشقت طعم خوشبختی واقعی رو بچشی.
آرزوی یه عاشق برای معشوقش چیزی غیر از این نمی تونه باشه



آخرین ویرایش: - -

خداحافظی ( قسمت چهارم)

نویسنده : صدرا 1385/01/30 04:04 ق.ظ  •    ارسال شده در: دل پاره ها

فقط بدون، همیشه خواستم پُر بشی از من...اما...
تو عمیق تر از اونی بودی که احساس من بتونه تو رو پر کنه !
و هر چی تلاش کردم، دیدم تمام وجودت خالیه، آره! از من خالیه.
آخه من چقدر هستم که بتونم وجود تو رو پر کنم ؟
به جای اینکه من پُرت کنم، غرق اعماق وجود تو شدم و نابود شدم...غرق چشمای...
آره! اصلا توی وجود تو گم شدم..
و كسی به من فرصت کمک خواستن هم نداد ! هیچكی به دادم نرسید..منو بگو كه از تو كمك میخواستم...! خدا هم به دادم نرسید...آخه یادمه
همیشه از خدا می خواستم که یه عشق واقعی رو بهم بده،
اون عشق رو بهم داد، گرچه خیلی زود هم ازم گرفت...!


آخرین ویرایش: - -


تعداد کل صفحات ( 21 ) 1 2 3 4 5 6 7 ...