قرار

نویسنده : صدرا 1387/07/8 08:09 ق.ظ  •    ارسال شده در:

این روزها

من با سکوتم

تو را به آرامش  دعوت می کنم

نمی دانم چرا تو بی قراری

قرارت را از دست مده

و قتی یقین داری که

من در کنارت هستم.



آخرین ویرایش: - -

بدرقه

نویسنده : صدرا 1387/07/7 05:09 ق.ظ  •    ارسال شده در:

و مسافری باز
کوله بارش را از سرزمین تفتیده
می بندد
برای رفتن
اما تو هرگز
مجال بستن کوله ی دلت
از دشت دلم نخواهی یافت
این روزها
که دل تنگی نبود تو آزارم می دهم
تنها به امید برگشت تو
سیاه شبهایم را
به
سفیدی پیوند می زنم
برو
آرام..........نرم...........بی صدا
با قرآن .کاسه ای آب که با برگ گلی تزیین یافته است تورا بدرقه می کنم
به سلامت
دست خد نگهدارت


آخرین ویرایش: - -

هدیه مسافر

نویسنده : صدرا 1387/07/6 04:09 ق.ظ  •    ارسال شده در:

ای مهربانتر از برگ، در بوسه‌های باران!
بیداری ستاره، در چشم جویباران!

آیینة نگاهت، پیوند صبح و ساحل
لبخند گاه گاهت، صبح ستاره‌باران

بازآ كه در هوایت، خاموشی جنونم،
فریادها برانگیخت از سنگ كوهساران

ای جویبار جاری! زین سایه برگ مگریز
كاینگونه فرصت از كف، دادند بی‌شماران.

گفتی: « به روزگاران مهری نشسته...» گفتم:
بیرون نمی‌توان كرد « حتی » به روزگاران

بیگانگی زحد رفت، ای آشنا مپرهیز
زین عاشق پشیمان، سر خیل شرمساران

پیش از من و تو بسیار، بودند و نقش بستند
دیوار زندگی را زینگونه یادگاران

وین نغمه محبت بعد از من و تو ماند
تا در زمانه باقی‌ست آواز باد و باران

آخرین ویرایش: - -


تعداد کل صفحات ( 4 ) 1 2 3 4
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات