تبلیغات
حنانــــــــــــه - مطالب آذر 1387

قد می کشی

نویسنده : صدرا 1387/09/29 03:14 ب.ظ  •    ارسال شده در:

این روزها خوب مثل پیچک حیاط خانه مادر بزرگ قد می کشی

می پیچی و دلم را سخت تر از قبل می فشاری

آری:

وقتی که صبح

قد می کشی به هیئت نیلوفران باغ

مشتی ستاره را

به تو من

هدیه می کنم

 



آخرین ویرایش: - -

باز هم از محمد

نویسنده : صدرا 1387/09/27 10:11 ب.ظ  •    ارسال شده در:

مهربانم...
من که گریه نمی کنم !
اینها که می بینی اشک نیست...
چشمانم فقط دارد عرق می ریزد...
مگر وظیفه چشمان آدمی چیزی جز نگاه کردن است؟
اما...
چشمان من تو را فریاد می زنند
چشمان من تو را در آغوش می گیرند
چشمان من نوازشت می کنند
پس به چشمانم حق بده قدری عرق بریزند
من شادم و گریه نمی کنم...باور كن با خوشی تو خوشم ؛
باور کن ...

 گاهی یک خداحافظی , آنقدر تلخ است
که شیرینی صدها سلام هم
تلخی آن را از خاطرت نخواهد زدود!



آخرین ویرایش: - -

آغوش تو

نویسنده : صدرا 1387/09/25 04:56 ب.ظ  •    ارسال شده در:

می رسی

با لباسی از ترس

می بینم

تو را در لفافه ای از ندیدن

و نمی دانم

تو چرا مرا

باز مثل غریبه ها از خود می رانی

 

مرا دوباره در آغوش بگیر

که این  روزها سخت محتاجم

 

 



آخرین ویرایش: - -


تعداد کل صفحات ( 3 ) 1 2 3