خنده

نویسنده : صدرا 1388/02/29 07:40 ب.ظ  •    ارسال شده در:

می خندی

 به طروات كودكی ندیده ات

و با هر تبسمی

روح تازه ای به كالبد دل خسته ام می بخشی

برای با تو بودن

همه وجودم را در

خنده ای

برایت خلاصه می كنم

 



آخرین ویرایش: - -

آن پاییز زمستانی

نویسنده : صدرا 1388/02/27 12:13 ق.ظ  •    ارسال شده در:

برای رسیدن به زمستان

پاییز برگ ریزانت را شمردم

این روزها که تو در انتهای جاده بی خیالی خود قدم می زنی

هنوز چشمانی به انتظار حلول تو در مردمک های خسته

به انتظار بر سر کوچه جدایی نشسته اند

برایم سخت بود

اعترافی که مرا به تو می رساند

اما باور نمی کردم

خود را باور نکرده باشی

 



آخرین ویرایش: - -

همسایه

نویسنده : صدرا 1388/02/25 07:22 ق.ظ  •    ارسال شده در:

چه کنم باز دل غمزده ام رسوا شد

گوئیا آتش غم در صدف سینا شد

بلبل چشم دلم ، محوتماشای تو شد

تا گلی همچو رخت در چمن دنیا شد

روزگاری که به جز چشم ، مرا یار نبود

گریه ها دشمن خونین دل بینا شد

ای که چون سایه به دنبال دلم می آیی

سایه ، همسایه شود گر دل تو شیدا شد

هیچ کس یاد نکرد از دل غمدیده ما

تا که در غربت خود ، همسفر تنها شد



آخرین ویرایش: - -


تعداد کل صفحات ( 4 ) 1 2 3 4
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو