تبلیغات
حنانــــــــــــه - مطالب آذر 1388

كدام نگاه

نویسنده : صدرا 1388/09/28 09:53 ب.ظ  •    ارسال شده در: دل پاره ها

نگاهت

مرا به تو دوخت

وقتی تنها میراث من از با تو بودن

خیسی چشمانت شد

و در هیاهوی سكوتی گم شدم

كه خود برایت هدیه اورده بودم

اما

چه زود

مرا به انتهای غریبی خود كشاندی

گفته بودی

وقتی  از من دور می شوی

كه به من نزدیك شوی

 

و من هرگز

راز كلماتت را نفهمیدم

 

هرگز

 

هرگز

 



آخرین ویرایش: - -

مرا رها كن

نویسنده : صدرا 1388/09/25 09:57 ب.ظ  •    ارسال شده در: دفتر اشعار من

رو سر بنه به بالین
تنها مرا رها كن
ترك من خراب شب گرد مبتلا كن
 
 
روزگاری شروع كردیم برای ماندن
اما
انگار برایمان در دفتر سرنوشتمان نوشتند
 
روز رفتن

من هنوز
به خودم ایمان دارم
به نگاهم
به صدایم
به حرارتم
به..........به همه
ولی وقتی
تنها
اشك مهمان دو چشمت می شود
جایی برای دیدن نیست
در خیسی چشمان من
دیگر فرصت دیدن نیست
هرچند
مثل همیشه
خوب ترین باشی
 
خدایت بیامرزد ملای روم:
 
رو سربنه به بالین  تنها مرا رها كن
ترك من خراب شب گرد مبتلا كن
 


آخرین ویرایش: 1388/09/25 10:04 ب.ظ

گناهش

نویسنده : صدرا 1388/09/23 10:50 ب.ظ  •    ارسال شده در:

آن روز هراسان شده بود چشم سیاهش


انــگار گــــدای دَم در بــــود نــگــاهــش


بغضم همه اش ریخت ٬ نفهمید دلم را


بــرگـردنِ چشمـانِ مــن افتـاد گـنـاهـش



آخرین ویرایش: - -


تعداد کل صفحات ( 5 ) 1 2 3 4 5