تبلیغات
حنانــــــــــــه - مطالب آذر 1389

یلدای من

نویسنده : صدرا 1389/09/29 08:25 ب.ظ  •    ارسال شده در:

تو بلند ترین شب آرزوی منی

که در امتداد یک راه سفید به بار نشستی

تو شب یلدای زندگیم شده ای

آنگاه

که بی صدا

به زندگیم پا گداشتی

تو در اوج نیاز

دستانم را فشردی

تا من در انتهای بی کسیت

دستانت را رها نکنم

بازهم یلدای آرزوی من باش

 



آخرین ویرایش: - -

صبور باش

نویسنده : صدرا 1389/09/26 07:37 ق.ظ  •    ارسال شده در:

 

صبور باش

این تنها جمله ای است که این روزها باید ورد زبانت باشد

صبور باش

تا زنده بمانم

 



آخرین ویرایش: - -

سلام کن

نویسنده : صدرا 1389/09/24 04:50 ب.ظ  •    ارسال شده در:

سلام کن

تمام قد

به زندگی فردایت

نه در گذشته مبهوتت

سلام کن

فردا نمی آید

که تو آنرا می سازی

سلام کن

تا فرصتش را داری

شاید

فرداها

برای خداحافظی

تنها

برایت حسرتی به جاماند.

سلام کن که این روزها برخی چه سخاوت مندانه تورا مهمان

خداحافظی خود کرده اند

اما

تو چه؟؟؟

تورا چه شده است ک مدام برایم  از خداحافظی می گویی . انگار بعد از فصل زرد پاییز

تو را فصلی نخواهد بود.

سلام کن

تا گوش ها سردی که کنارت هستند

بلند تراز دیروز بدانند تو هنوز زنده ای و

نفس

آری

نفس

می کشی

سلا م کن

حتی به خاطر من

 



آخرین ویرایش: - -


تعداد کل صفحات ( 5 ) 1 2 3 4 5