تبلیغات
حنانــــــــــــه - مطالب دی 1390

فردا بخوان

نویسنده : صدرا 1390/10/23 04:19 ب.ظ  •    ارسال شده در: دیونه دوست داشتنی

نامه ای در باد نوشته ام

اما نه امروز

که فردا بخوان

فردایی که هم سرما از دیارت می کوچد

 و

هم

من از نگاهت

 



آخرین ویرایش: - -

مرگ قوی

نویسنده : صدرا 1390/10/9 06:52 ق.ظ  •    ارسال شده در:

مرگ قو

شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد
فریبنده زاد و فریبا بمیرد
شب مرگ ،تنها، نشیند به موجی
رود گوشه ای دور و تنها بمیرد
در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب
که خود در میان غزل ها بمیرد
گروهی برآنند کاین مرغ شیدا
کجا عاشقی کرد، آنجا بمیرد
شب مرگ، از بیم ، آنجا شتابد
که از مرگ غافل شود تا بمیرد
من این نکته گیرم ، که باور نکردم
ندیدم که قویی به صحرا بمیرد
چو روزی ز آغوش دریا بر آمد
شبی هم در آغوش دریا بمیرد
تو دریای من بودی! آغوش وا کن
که می خواهد این قوی زیبا بمیرد



آخرین ویرایش: - -

هنوز هم تو

نویسنده : صدرا 1390/10/6 06:23 ق.ظ  •    ارسال شده در: دیونه دوست داشتنی

همه رفتند

پر صدا و بی صدا

هیچ کس نیامده بود تا بماند

پس رفتنشان هم چندان مرا شگفت نکرد

تو ماندی

و هزار حرف نگفته

شاید یکی این باشد

نمی روم

تا

تو بیایی

 



آخرین ویرایش: - -